laleva |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
شماره 322...تهران - لندن
تهران _ لندن و حافظه تاریخی سران جمهوری اسلامی!
(مقایسه بین اعتراضات مردم ایران و انگلستان و برخورد دوگانه حاکمیت)
...در پی کشته شدن یک جوان سیاه پوست در یکی از محله های لندن ( تاتنهام) مردم به خصوص جوانان محله( از هر قشر ) دست به اعتراضات و شور ش هایی زدند که منجر به زد و خورد های بیشتر بین پلیس لندن و مردم شد.که در پی این درگیری ها بسیاری از معترضان و آشوب گران (تاکید دارم که از هردو کلمه استفاده کنم ) بازداشت و یا زخمی و برخی کشته شدند.این که ماهیت این درگیری ها و چون چرایی آن؛ چه بوده مدنظر این نوشته نیست.گرچه بعد از موضع گیری های اولیه دولت و مجلس و پلیس لندن ؛ برخی چهره ها و سیاست مداران لندنی در پی ریشه یابی وقوع این ماجرا هستند تا از بروز مجدد این گونه حوادث جلوگیری کنند. بدون آن که ریشه این مسائل را به دولت ها و سرویس های جاسوسی خارجی و حتی مهاجران نسبت دهند.ویا پای القاعده را در ماجرا ببینند!
اما سران جمهوری اسلامی ایران.
شاید یکی از مضحک ترین عکس العمل های سیاسی این چند سال اخیر در مورد یک ماجرای برون مرزی را بتوان در این چند روز از قول برخی مدیران عالی رتبه نظام دید و شنید. سخنگوی وزارت امورخارجه، فرمانده بسیج و رییس جمهوری ایران! به همراه رسانه های دولتی و حکومتی و برخی نمایندگان مجلس ،موضع گیری هایی داشته اند که بیشتر به طنز سیاسی و البته تلخ؛ شبیه تر است.از طرفی موضع گیری های این حضرات بیشتر موجب رسوایی آنان دربرخورد با مسائل سیاسی و اعتراضات مردم ایران می شود.
آقایان از دولت و پلیس انگلستان خواسته اند تا به جای این که معترضان را ارازل و اوباش بخوانند به حرف های آنان گوش داده وبا گفت وگو مسائل را حل کنند و یا مضحک تر این که گردان های عاشورای بسیج!!! برای حفظ صلح به لندن بروند.
حال به سال هشتاد و هشت بر میگردیم تا مقایسه ای کوچک داشته باشیم.
آقای رییس جمهور؛ خاطرتان هست که معترضان را خس و خاشاک نامیده بود که حتی به قدر تماشاگران یک ورزشگاه هم نیستند و به جای این که بخواهید با گفت و گو و ادله مسائل را با آنان حل کنید کشور را به یک پادگان نظامی تبدیل کرده اید و با خشن ترین روش ها با مردم معترض برخورد کرده اید.از ضرب و شتم خیابانی گرفته تا بازداشت های دسته جمعی بدون منطق و شکنجه و تجاوز در زندان ها و بازداشتگاه ها از قبیل کهریزک و رجایی و شهر!ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و بسیاری دیگر خاطرتان هست؟برجسته ترین چهره های سیاسی که در زندان ها و حصر خانگی، هنوز در بند هستند را به یاد دارید؟مهندس موسوی ،مهدی کروبی را می شناسید؟
روزنامه کیهان خاطرش هست که جوانان این مرز و بوم را چه می نامید و همه را فریب خورده و دست نشانده سرویس های جاسوسی غرب و صهیونیزم قلمدادمی کرد و همه را مزدور می خواند.فرماندهان نظامی و امنیتی بر طبل دخالت کشور های خارجی می کوفتند و سفارت خانه ها رالانه های جاسوسی می خواندند که باید فتح شوند.خطبه های امامان جمعه بماند که خواهان اشد مجازات برای معترضین بودند و...!
چگونه است که امروز رییس جمهوری ایران از گفت و گو با معترضین لندنی سخن می گویدو یا فرمانده بسیج بدون توجه به دخالت د رامور داخلی کشو رهای دیگر از حضور نظامی ایران در لندن پشتیبانی می کند!.و یا روزنامه کیهان چنان برای حقوق لندن نشینان گلومی درد که حتی از تصویر یک سال گذشته اعتراضی مردم لندن مقابل سفارت اسراییل برای بر انگیختن احساسات مردم و حقانیت تحیلی های خود استفاده می کند.رسانه ملی! که تمام اخبار و حوادث لندن را با آب و تاب فراوان ودر گزارش های متعدد نشان می دهد خاطرش نبود که در آن ایام از اعتراض بر حق مردم ایران که بخشی از مخاطبین این رسانه به اصطلاح ملی هستند؛ تصویری درست ارائه دهد...الخ!
هدف این اظهار نظر ها و موضع گیری ها چیست؟قراراست کار کرداین رفتار های ناپخته سیاسی چه باشد؟خوراک تبلیغی برای کجا؟دولت مردان نظام تا این اندازه مردم را بدون حافظه تاریخی می دانند که گمان می کنند حرف ها و موضع گیری های دو سال گذشته شان رافراموش کرده اند؟یا این که خود عاری از حافظه اند که فراموش کرده اند چه گفته اند یا چه کرده اند؟
چرا راه دوری برویم.همین بیخ گوش ما کشور دوست و برادر آقایان؛ سوریه که در آتش خشم و اعتراض مردم می سوزد و روزی نیست که خونی از مردم ریخته نشود.چرا برای دولت بشار اسد توصیه ای این چنینی ندارند؟چرا به جای کمک در سرکوب مردم سوریه ؛صلح بانی نمی کنند و یا نمی خواهند که مسائل با گفت و گو حل شود؟چرا رسانه ملی(!!! )اخبار خونریزی های سوریه را پوشش نمی دهد؟...
باید خدا را شاکر بود که این حضرات دائما در چنین موقعیت های متناقضی قرار می گیرندتا نزد مردم بیشتر از بیش رسوا شوند. آن گونه که حتی بسیاری از همراهان خود را نیز نمی توانند قانع کنند( گرچه از چنان وقاحتی برخوردارند که بعید می دانم رسوایی را بشناسند).باز جای شکرش باقی است که دولت مردان لندنی چندان حرف های این حضرات را جدی نگرفته اند تا بیشتر از این اسباب تمسخر قرار نگیریم و در یک مورد هم که کاردار سفارت پاسخی ارائه داد حضرات را بیشتر به چالش کشید.
دولت مردان؛ائمه جمعه و جماعات،فرمانده هان عالی رتبه نظامی و امنیتی، کیهان نشینان و ... بهتر نیست به جای این فرا افکنی ها حقیقت آن چه که بر کشور عزیز ما می رود را دریابید و به جای سفارش نسخه های نخ نما شده برای دیگر کشور ها و ملت ها چاره کار خود کنید.
باور کنید ما هم معتقدیم که مسائل را با گفت و گو حل کنیم تا با اهانت و بگیر و ببند.ای کاش بسیج که بنا بود نیروی مردمی باشد حافظ صلح و دوستی و امنیت مردم می بود به جای این که خشم حاکمیت را بر سر ما بریزد.ای کاش از کشته ها ما هم به نیکی یاد می شد و دوستان و یاران ما در بند نبودند.ای کاش خانواده های ماداغدار نمی شدند ویاپشت در زندان های شما منتظر عزیزان خود نبودند.ای کاش صدای مردم را می شنیدید.ای کاش...!
یا حق.شهروز
23/5/90
| لینک | پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 321...این احمدی نزاد که تو برگزیدی!
این احمدی نژاد که تو برگزیدی!
( به مناسبت بیست و نهم خرداد و سخنرانی مقام رهبری در نماز جمعه بعد از انتخابات)
دو سال ازدهمین انتخابات بحث بر انگیز! ریاست جمهوری، گذشته و کماکان اعتراض ها و بحث ها پیرامون نتیجه این انتخابات در جریان است.هنوز بسیاری از مخالفان در زندان به سر می برند و از عاملان و آمران فجایع رخ داده بعد آن کسی نام مشخصی نمی برد و به پای میز محاکمه کشیده نشده است(گرچه آن چه عیان است چه حاجت به بیان است).در عوض سانحه دیده گان این ماجرا به حبس ها و محرومیت های طولانی محکوم شده اند. نمونه آخر آن حکمی است که برای دانشجویان کوی صادر شده ؛ یکی ازاین موارد است.
اما دراین نوشتار قصد بررسی این موارد را نداشته و به موضوع دیگری می پردازم که سخنرانی بیست و نهم خرداد مقام رهبری را در سال هشتاد و هشت مد نظر قرار می دهم.قبل از آن دو مورد را به عنوان مثال یاد آور شده تا به بحث اصلی بپردازم.
یک. در زمان تبلیغات انتخابات نهم ریاست جمهوری ،آقای جوادی آملی قصد حمایت از اقای هاشمی را داشته که هنگام سخنرانی مورد هجوم و هجمه طرفداران آقای احمدی نژاد قرار می گیرد و بعد ها متذکر می شود که در طول دوران اصلاحات کسی متعرض او نشده است اما...!
دو.در ایام نمایشگاه کتاب ،آقای مطهری برای سرکشی به غرفه نشر صدرا آمدند در آن روز چند نفر باایشان بحث می کردند که دراین هنگام تنی چند از طرفداران دولت به او بی احترامی کرده و اگر به موقع از معرکه دور نمی شد مورد ضرب و شتم قرار می گرفت(شخصا شاهد این ماجرا بودم).در صورتی که در زمان اصلاحات ایشان تند ترین نقد هارا به دولت ،به خصوص سیاست های فرهنگی دولت آقای خاتمی در مطبوعات به چاپ می رساندند اما کسی به ایشان هرگز اهانتی نکرد.
حال به اصل ماجرا می پردازم.همه شاهد هستیم که در سخنرانی نماز جمعه بعداز انتخابات ،آن روز مقام رهبری به طور علنی و مشخص( هم چون گذشته ) از آقای احمدی نژاد حمایت کرده و نظر رییس جمهور را به نظر خود نزدیک تر می دانستند و از اینکه در مناظره ها ی تلویزیونی و یا تبلیغات انتخاباتی دولت به دوروریی و دورغ گویی متهم می شده (گرچه تنها اتهام نبود و کاملا مستند بوده ) ناراحت بودند و مسولیت خشونت بعد از آن روز را متوجه معترضان و رهبران آن دانستند. و بر کسی پوشیده نیست که آقای احمدی نزد قطعا با حمایت و هدایت بیت رهبری و فرماندهان عالی رتبه سپاه و وعاظ و مداحان و مهندسی خاص و تقلب در آرا به این جایگاه دست پیدا کرده و بخش عمده ای از اصول گرایان نیز به سبب همین حمایت به ناچار از ایشان حمایت کرده اند.یا به قول آقای توکلی با آن که را ی دادن به آقای احمدی نزاد حرام بوده ؛ ناچارا این کار را انجام داده است. حال دوسال یا بهتر بگوییم شش سال از حضور آقای احمدی نزاد در ساختمان ریاست جمهوری گذشته است.کسی که هرگز نمی بایست در چنین جایگاهی قرار می گرفت اگر روند انتخابات روند درستی می بود ؛که رای مردم چیز دیگری بود. چه شده که بعد از این مدت تیم آقای احمدی نزاد در بسیاری موارد شخص ایشان، از حلقه ولایت خارج شده و حزیی از جریان انحرافی هستند ؟چه شده که نمایندگان حرف شنوی دیروز مجلس امروز در برابر دولت قد علم کرده و تقریبا همان حرف ها را تکرار می کنند که رقیبان آقای احمدی نزاد در زمان انتخابات از تریبون های اندک موجود بیان می کردند؟مگر آقای موسوی دولت ایشان را به دورغ گویی متهم نکرده بود که به شما بر خورد؟مگر نگفته بود که ما باید با شایسته سالاری جلوی این دولت رمالی و کف بینی را بگیرییم؟مگر آقای رضایی در مناظره آمار های ارائه شده توسط دولت را به چالش نکشیده بود که امروز برخی از نمایندگان آمار های دولتی را ساختگی و دور از واقع می دانند؟ مگر اقای کروبی نسبت به اطرافیان و هاله دور سر آقای احمدی نژاد نگفت ؟باید از این حضرات پرسید به چه قیمتی منافع ملی را این چنین زیر پا گذاشته و برای ماندن بر کرسی قدرت و ثروت هر رفتار و گفتاری را توجیه می کنید؟چرا حرف های آن روز منتقدان دورغ بوده و امروز همان نقد ها از جانب شما رواست؟ و با مباحث رمالی و جن گیری سعی در بی اعتبار ساختن دولت دارید.
مگر غیر ازاین بود که تا چندی پیش حمایت رهبری و سپاه از آقای احمدی نژاد مانع این می شد که شما به وظایف خود عمل کنید و حال که اجازه یافتید حرف های منتقدین به دولت را به گونه ای دیگر بیان می کنید؟مگر غیر ازاین است که شورای نگهبان و قوه قضاییه تا دیروز حق بررسی تخلفات دولت در عرصه های مختلف را نداشته و امروز که چراغ سبزی برای این تحرکات (شاید هم موقت برای گوشمالی دولت ) سوسو می زند، شیر این میدان خالی شده اید و دولت را به بوته نقد می کشید ودم از تخلفات گوناگون آن می زنید؟مگر تمامی این تخلفات و اعمال غیر قانونی توسط منتقدان و مخالفان دولت در طی این شش سال گفته نمی شد و به همین دلیل منتقدان مورد هجمه قرار نمی گرفتند؟مگر آقای سحابی نپرسید پول نفت چه شد؟مگر در مناظره تلویزیونی آقای ستاری با آقای رهبر (رییس فعلی داشنگاه تهران ) از بی برنامه گی دولت و عدم تطابق با برنامه های توسعه و حذف سازمان برنامه و بودجه انتقاد نکرد؟چرا در آن زمان منتقدین دولت می بایست سکوت اختیار می کرده و یا به بهانه ای واهی سر از زندان ها در آورده تا بعد اعتراف کنند که جاسوس بیگانه هستند؟ و از این دست پرسش ها که ....الخ!
آقای احمدی نزاد مهره ای بود که با دورغ پرداز ی ها و معجزه خواندن اش ؛تبدیل به حباب بزرگی شد که در صورت ترکیدن، خیلی ها را هم با خود از بین می برد.امروز ،کسانی که بال پر اورا گرفته تا به وسیله او رقیبان و منتقدان را از سر راه بردارند؛ کاسه چه کنم در دست گرفته تا ببیند چگونه این بحران را پشت سر بگذارند.کسانی که تا دیروز این دولت را برگزیده صاحب زمان می دانستند امروز این دولت را مفسد دانسته و از او تبری می جویند غافل از اینکه آب رفته به جوی باز نمی گردد.اگر روزی امثال آقای مصباح در نقش پدر معنوی این جریان بودن این روزها هر چه میکوشند خود را از این گرداب رها سازند نمی توانند.حال برخی از نمایندگان و اصحاب رسانه طرفدار دولت بماند!
اگر روزی در نماز جمعه مقام رهبری رییس جمهور را به خود نزدیک می دید امروز ؛ آقای احمدی نژاد را مانعی پیش رو می بیند.حتی با جدا سازی رییس جمهور از اطرافیانش سعی در نجات دولت دارند تا این مدت دوساله را طی کنند.آن هم دولتی که هیچ حرمتی برای کسی قائل نیست و هر کس سر راه او باشد با بی احترامی های فراوانی مواجه می شود.دو نمونه کوچک را در ابتدای نوشتار اورده ام.
در گذشته ، هیچ یک از منتقدین و حتی مخالفان جدی نظام به رهبران نظام اهانت نکرده و تا این اندازه علنی مقابلشان نایستاند.در زمان آقای هاشمی وآقای خاتمی هرگز اهانتی چه از جانب دولت سازندگی و اصلاحات و طرفدارا نشان به شخص رهبر صورت نگرفته و همیشه سعی بر مدارا با رهبری و اقناع ایشان بود.اما این دولت فخیمه که دست پرورده آقایان است بیشتر از هر کسی مقابل شخص رهبری نظام و ارکان نظام ایستاده و خواهد ایستاد.آقای احمدی نزاد دورغ بزرگی بود که امروز خود را باور کرده و حاضر نیست به راحتی عرصه را بگذارد و برود.و از لجاجت های او که پیداست روز های پر تلاطمی در پیش روی است.
می ماند این پرسش ها که چرا؟چرا به حرف ناصحان و دلسوزان گوش نداده اید و امروز بر گوشه ای نشسته اید که چه کنیم؟چرا آن زمان که مردان و زنان بزرگ این سرزمین که سال ها برای این آب و خاک تلاش کرده اند و خون دل خورده اند؛ درباره این روزها هشدار می داده اند توجه نکرده اید؟ چرا تمامی منتقدان را دشمن دیده اید و راه را بر هر گونه نقد و نظر بسته اید و فضا را به سوی هر چه بیشتر امنیتی شدن، کشانده اید؟چرا زندان های ما این روزها پذیرای برترین فرزندان این آب و خاک است؟چرا می بایست ثمره سه دهه کادر سازی و تربیت نیروی انسانی هدر رود که یا سر از حبس در آورند و یا سر خورده در غربت سکنی گزینند؟و حال که به این انتخابات مجلس و پی آن ر یاست جمهوری نزدیک می شویم با مذاکره های پشت پرده سعی بر بازسازی فضا را دارید که امری سخت و ناممکن است.
اگر آن روز سخنرانی مقام رهبری گونه ای دیگر بود ( آن گونه که آقای نوری زاد در نامه شان اشاره کردند)...اگر فردای آن روز ندا ها و سهراب های ما بر سنگفرش خیابان درخون خود غوطه نمی خوردند...اگر معترضین ملیونی ؛فریبخورده و دست نشانده شمرده نمی شدند...اگر فرصتی به معترضان در صدا و سیما برای بیان نظرات خود داده می شد...اگر نیروی های نظامی و انتضامی و امنیتی مقابل مردم نمی ایستادند... اگر زندان ها خالی از شایسته ترین فرزندان این سرزمین می بود...و اگر های بسیار؛.شاید می شد به روز دیگری امید وار بود.
همه دیدیم که آقای احمدی نزاد خود را از معرکه کنار کشید و همه ماجرا را متوجه شخص رهبری ساخت.حال باید پرسید که:آیا این گونه ماندن و حمایت از چنین شخصی ارزش این همه هزینه را داشت که تمامی ارکان نظام بی اعتبار شود و بازسازی آن امری دور از ذهن باشد؟اسلام،انقلاب،شهدا،امام،روحانیت،ولایت فقیه،سپاه و بسیج و...دیگری چیزی برای بی اعتبار شده باقی مانده است؟
در آخر این که؛ اتفاقات اخیر منطقه پیش روی ماست و روی آوردن به رای و نظر مردم و متفکران و شایستگان جامعه تنها راه باقی مانده است.امروز که دامنه اختلافات تمامی لایه ها را در بر گرفته ؛تنها راه باقی مانده مردم و رای مردم است.
به خاطر داشته باشید که همین امروز هم دیر است!
یا حق.شهروز.28/3/90
| لینک | پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 320...انتخابات ,مسئله این است!
انتخابات، مسئله این است!
جمهوری اسلامی از ابتدا تا به امروز بر حضور حداکثری مردم پای صندوق های رای تاکید داشته است. همیشه این حضور را نقطه عطفی بر تاریخ جمهوری اسلامی به شمار می آورد.با همین حضور مردم پای صندوق ها و البته تظاهرات های مناسبتی حکومت ، همیشه برای خود تایید می گرفته و بنا دارد با همین روش مشروعیت خویش را حفظ کند.وهر بار نظام به این نتیجه رسیده که احتمال حضور مردم پای صندوق ها با مشکل مواجه خواهد شد، سعی داشته با ترفندی و حتی عقب نشینی هایی بر سر بعضی مواضع و تایید برخی اشخاص؛ رونقی کاذب به انتخابات بدهد تا بتواند حداکثر رای ها را از صندوق بیرون بکشد. و یا در شرایطی هم به ناچار با ایجاد کمی فضای آزاد ، تنور انتخابات گرم شده و مردم با رغبت بیشتری در این امر شرکت کرده اند. و صدالبته نتیجه این گونه انتخابات که سیستم در چرخشی موضعی و فضای باز نسبی ایجاد کرده _ کاملا با نظر حاکمیت متفاوت بوده و آن چه که مطلوب بوده به دست نیامد( رای گیری های اوایل انقلاب و یا سال هفتاد و شش و انتخابات شورای های اول و مجلس ششم از این گونه اند). به ناچار سعی بر این دارد تا با ایجاد شرایطی خاص بتواند نتایج را کنترل کرده و با رسیدن به نسبتی معقول ؛ رای ها را مدیرت کند تا چندان از شرایط دل خواه اش دور نباشد و یا به عینه همان باشد.
انتخابات ریاست جمهوری سال هشتادوهشت شرایط ویژه بود.حاکمیت انتظار استقبال این چنینی را نداشته و گمان نمی کرده تا این اندازه کار مشکل شود و مسئله ای را که گمان می کرد درنهایت دو یا سه روزه مدیریت کند از کنترل خارج شود.و از همه مهمتر مسئولیت پذیری شهروندان نسبت به رایی که در صندوق ها ریخته و خواهان پس گیری رای خود شده باشند.آن چه که بعدا گذشته را همه می دانیم و حال به روزهای انتخابات دیگری نزدیک می شویم.از طرفی شاید نتوان به این رای گیری ها امید وار بود اما همین امر موجب چرخش های نسبی حاکمیت نسبت به بسیاری مواضع خود و اشخاص می شود که برای معترضان و منتقدان فضای مناسبی است. و یک فرصت سیاسی محسوب می شود. حال که جناح به اصطلاح اصول گرای حامی رهبری با جناح دولتی ها دچار انشقاق شده و ترس از این که مبادا د رانتخابات پیش روی کرسی های مجلس را به حریف واگذار کند ، سعی بر این دارند تا رقیبی برای دولتی ها تراشیده تا بتوانند از موضع حداکثری آنان کاسته و در مقام حد اقلی قرار بگیرند.نتیجه اصلی ماجرا این است که مدت های مدیدی است که حاکمیت به عدم اقبال عمومی نسبت به خود آگاه است.تا زمانی که در یک شرایط نسبی آزاد انتخابات بر گزار شده جناح مقابل رهبری و اصولگرایان ( جناح راست سنتی و بازار وحامیانشان در قم ) توانسته اند برنده صندوق های رای باشند. و یا در شرایطی مثل امروز تیم دولت قطعا از اقبال عمومی بیشتری نسبت به رقیب بر خوردار است.به خصوص با تنش فعلی که بین حامیان رهبری و شخص رهبری با آقای رییس جمهور و نزدیکانش در گرفته و حتی با قهر آقای احمدی نژاد ، مردم بسیاری در شهر های دور از مرکز و مناطق جنوبی و محروم کشور به او تمایل بیشتری پیدا کرده اند. و جناح تمامیت خواه (جناح راست و سپاه و بیت رهبری ) بر این امر واقف است که بازی را از پیش باخته و قطعا اکثریت مجلس را از دست خواهد داد.گرچه در این میان شورای نگهبان به عنوان بازوی ناظر و تعیین کننده انتخابات نقش مهمی ایفا می کند اما فرامو ش نکینم که دولت مجری انتخابات است و امکان دخل و تصرف زیاد برای طرفین چندان وجود ندارد. اینجاست که یک رقیب می تواند موازنه را به سمت یک طرف دعوا تغییر دهد.حال که به کارزار انتخابات مجلس نزدیک می شویم حاکمیت سعی دارد با اما و اگر هایی نظر برخی از اصلاح طلبان را برای شرکت در انتخابات جلب نموده تا هم رونقی به این امر بدهد و هم از رای جناح دولت در صندوق ها بکاهد.در باره موضع گیری اصلاح طلبان می بایست مجال و مقال دیگری جست اما همین مقدار بس که ، حاکمیت بیشتر به نقش اصلاح طلبان واقف است تا خود آنان و این فرصتی است که اگر به درستی مدیریت شود می تواند منجر به امتیاز های مهمی برای معترضین و منتقدین شود . و حداقل کف خواسته ها بر آورده و یا مسئولیت کم رمقی انتخابات ازدوش آنان برداشته شود.و حاکیمیت می بایست متوجه این امر شود که نمی تواند از اقبال مردم به اصلاح طلبان برای بقای خویش مقابل دولتی ها سو استفاده کند.
جناح دولت از اینکه در رقابت با اصولگرایان و جناح رهبری مثل همیشه پرده دری کند و با جنجال پیش برود ابایی ندارد و از طرفی بعد از تنش ها ی اخیر ،حاکمیت قدر مخالف متین و با وقار را بهتر درک کرده و سعی براین دارد تا این مخالف متشخص را بار دیگر به عرصه بیاورد.گرچه تمایلی به انعطاف های اساسی ندارد.
حال باید دید که فرجام این تنش ها و دعوت های غیر رسمی چه خواهد شد.
شاید از بد یا خوب حادثه در جمهوری اسلامی این است که انتخابات همیشه در هر زمانه ای و دوره ای که برگزار شده، نقش مهمتری پیدا کرده است. و هر بار می تواند تبدیل به فرصتی برای طرفین دعوا باشد.این اولین رویارویی پای صندوق های رای بین مردم و حاکمیت و دولت است.از طرفی ماهیت انتخابات مجلس به گونه است که تحریم انتخابات کارکرد مناسبی نخواهد داشت.از طرفی حاکمیت به تنهایی توان مقابله با جناح دولت ویا همان جریان انحرافی را ندارد. و از سویی حضور اصلاح طلبان با شرایط و اما اگر هایی هست که به خاطرش حاکمیت هزینه های فراوانی بر خود تحمیل کرد و شاید به ناچار می بایست هزینه های دیگری پرداخت کند. در این برهه، نقطه عطف جمهوری اسلامی ؛ همان حضور مردم پای صندوق های رای دچار تزلزل شده و اعتماد عمومی نسبت به این مهم از بین رفته است.حال این گره کور می بایست چه گونه باز شود؟!
یا حق
شهروز 28/4/90
| لینک | پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 319...قوهای وحشی
قوهای وحشی!
تقدیم به امین و بهاره و آزادگان در بند و همدلان صبورشان...
ستون های سنگی
سر خم می کنند،
بر پای شاخه های گل
آن هنگام که؛
بر سفره ی دل ریش ریش گلبر گ ها، آب و آیینه می دیدی
_ با تبسم _
شیب تند نفرت جهل،
کوه واره ای هم باشد سهمگین،
گام های بلندت ، هیچ اش می کند.
گور پرستان را بگو
درهای تک چشم بی رمق؛
هزار بار چپ و راست شوند
شوق کوفتن ات ، از پای نمی ایستد...
هم چون یادگاری های ما بر جای جای این شهر سیمانی!
عابران نا خواسته ی ناظر،
با بوق های ممتد مشکوک،
سر انجام قصه ی مارا بهتر می دانند
((قلعه ی سیمانی آهن آلود؛
حصار بی مقدار قوی های وحشی است...))
کاش
کسی فرجام روایت هر روز مارا
در گوش شحنه زادگان شب خوی شوم
زمزمه می کرد
__ ما فرزندان اوج های پی در پی بی نهایتیم...
تو می دانستی
همه می دانستیم
و آن که بر تخت جبروت متزلزل، خدای گونه نشسته است؛ هم.
بهار...پشت در زمستان نمی ماند.
بهاران؛ پشت در زمستان نمی مانند!
این جوانه ی رنگین کمان ازلی، ابدی است.
28/4/90
| لینک | پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 318...باور روشنی
باور روشنی
( تقدیم به عزت الله و هاله سحابی)
ای اشک های سرخ
بمانید
در گوشه ی چشم های نگران مابمانید،
زمان موعود نرسیده است
تا جاری شوید از آسمان امید خروشان
و بشویید غبار سیاه آماسیده بر بخت ما.
ای فریاد های سهمگین
بمانید
در گلوگاه حنجره های زخمی ما بمانید،
هنگام خروش نرسیده است
تا رعدی شوید بر خواب سنگین شهر
شاید که بیدار شود.
ای دست ها
ای پاها
ای روح های در تب و تاب
بمانید،
من به روشنی ابدی این دهلیز تاریک
باور دارم.
ای ابری های آبستن
در دم بارانی شادمان
فارغ از درود و بدرود
می روییم چون گلی بر سنگ
می جوشیم چون رودی در کویر
و خیابان آزادی،
پر از لبخند دوستان ما می شود!
11/3/90
| لینک | پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 317...رخوت
رخوت
هیچ.
هیچ.
...و باز هم هیچ.
بر این همه هیچ؛ بیهوده مپیچ
آسوده
آرام
سر برگران از همه چیز
غرق شو در رخت و بخت بی خیالی...
هر وقت،
خبری از راه رسید،
بتی نشت و برخاست،
یا که تلاطم روز تازه ای بود؛
خودم...خود من،
بر شانه های غبار آلودت
تلنگری می زنم؛
...که بر خیز!
تا آن هنگام نا ممکن،
آسوده بخواب
فردای ما.
همچون دیروز، امروز...
آسوده بخواب!
4/3/90
| لینک | پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 316...جمهوری اسلامی و مرگ اخلاق!
جمهوری اسلامی و مرگ اخلاق!
...شهادت هاله سحابی برگ دیگری شد بر پرونده سیاه ، رفتار با منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی.فارغ از این که هاله سحابی بر اثر سکته قلبی یا به دلیل ضرب و شتم ماموران حاضر در صحنه تشیع پیکر مهندس سحابی کشته شد، آن چه که چند روز گذشته بر خانواده سحابی رفت ، هیچ جای دفاع و توجیهی ندارد.مهندس سحابی یکی از پیشگامان مبارزه علیه استبداد و استکبار از زمان ملی شدت صنعت نفت تا پیروزی انقلاب اسلامی و پاگیری آن و تا همین سال های اخیر ؛ همراهی با جنبش سبز مردم ایران؛ بود.مهندس سحابی خانه دومی داشت( در هر دو نظام حکومتی ) به اسم زندان. و برخی از کسانی که اکنون بر مسند قدرت و ثروت تکیه زده اند شاید در زمان زندانی بودن مهندس سحابی طفلی بیش نبوده و امروز از دست رنج امثال سحابی به جایگاهی چنین با مکنت و پر ابهت دست یافته اند و با ریاکاری خود را استخوان خرد کرده انقلاب می نامند. مبارزه با استبداد در این خانواده موروثی است از دکتر سحابی تا مهندس سحابی و هاله سحابی.همگی بخش اعظم زندگی خویش را صرف این مبارزه و راه مقدس کرده اند. که می بایست سر لوحه زندگی بسیاری از ما باشد.نمی خواهم دراین نوشتار به این خانواده ریشه دار مبارز بپردازم بلکه قصد چیز دیگری است.
سران جمهوری اسلامی چه قبل و اکنون ،مدعی هستند که مبانی حکومتشان ؛ اسلامی و الهی است و بر اساس راه نبی اکرم و اهل بیت و قرآن است.و فراموش نکنیم یکی از ارکان چنین حکومتی می بایست اخلاق اسلامی و علوی باشد. آن گونه که حضرت علی با مخالفان خویش رفتار می کرد و یاامام حسین قیام نکرد مگر برای مکارم اخلاق. که اهل بیت قدرت را به هر قیمتی نمی خواستند.
برای اثبات خارج شدن این نظام از مسیر اسلام نابی که مدعی اش هستند لازم نیست گذشته را چندان واکاوی کنیم.لازم نیست به سال های ابتدایی شصت بریم و حتی کشتار زندانیان سیاسی در سال های پایانی شصت.ویا به رفتار با زندانیان سیاسی و عقیدتی و دگر اندیش ، رجوع کنیم و ماجرای قتل های زنجیره ای و ...الخ!کافی است همین چند روز اخیر و رفتاری که با خانواده سحابی رفت را مرور کنیم.مهندس سحابی جز اولین کسانی بود که پرسید با درآمد های سرشار نفت چه کرده اید وبه عاقبت این دولت فخیمه هشدار داد. به جای پاسخی مستدل اورا در زندان حبس کرده اند.آن چنان عرصه را بر او تنگ کرده بودند که آرزوی مرگ می کرد.حتما دعای تحویل سال ایشان رابه یاد دارید.اجازه تشیع جنازه در خوراین انسان بزرگ را نداده اندو حتی مراسمی خاموش در لواسان را بر نتابیده و آن چنان رفتار کرده که منجر به مرگ دختر عزیزش هاله سحابی شد. بسیاری از خود پرسیده اند که این نظام را چه می شود؟به کجا می خواهد برسد؟بودن بر مسند قدرت و ثروت به چه قیمتی؟چه اندازه حدیث و روایت و مبلغ حکومتی باقی مانده که این رفتا رهای زشت و غیر انسانی را توجیه کند؟
کافی بود چهره بهت زده مردم را این چند روز در این شهر غم زده می دیدید.جایی نبود که سخن از مرگ هاله سحابی و نحوه کشته شدن اش، نباشد.آیا مهندس سحابی سزاوار یک مراسم شایسته نبود؟پیکر بیجان او چه خطری برای نظام قدر قدرت شما داشت که حتی مانع مراسمی محدود، شده اید و مردم عزادار را که برای تسلای خانواده اوآمده بودند را مورد ضرب و شتم قرا رداده اید؟یا چه به خیالتان رسیده که گمان می کنید با بسته بودن در های حسینیه ارشاد، راه اصحاب حسینیه ارشاد هم مسدود می شود؟
کجای رفتارتان توجیه اخلاقی و اسلامی دارد؟درکدام آیه و حدیثی این گونه نقل شده که بر پیکرانسانی ( مسلمان بودنش بماند ) چنین روا دارید؟بی احترامی کنید؟بدزدید و شبانه دفن کنید؟سال ها بر بالای منابر از جوری که بر خاندان پیامبر رفته گفته اید و اشک مردم را در آورده اید و مردم را از این رفتار بر حذر داشته اید و امروز کسی از شما بپرسد چرا خود چنین ظلمی روا می دارید چه جوابی دارید بدهید؟
خانواده سحابی اولین خانواده ای نبودند که چنین حکایتی بر ایشان گذشت و متاسفانه آخرین هم نخواهند بود.امروز در هر کوی و خیابانی هستند خانواده هایی که غم سنگینی بر دل دارند و به غیر از آه کشیدن و به خدا پناه بردن کاری نمی توانند انجام دهند.و شمایید که باید بدانید و بفهمید که با چه قیمتی تا به امروز بالا نشین تخت سلیمانی هستید.
این پرسش ها؛ پرسش های ساده ای هستند که پاسخ ساده ای دارند.و فراموش نکنید تاریخ مسیر خود را طی می کند.اگر تا دیروز با خیال راحت تمام مخالفان و منتقدان خویش را حذف کرده اید ( هر یک به شکلی ) امروز آب در خانه ی مور افتاده و بنیان خانه ویران می کند.
همه دیدیم که در مراسم سالگرد ارتحال امام، در هنگام سخنرانی آقای احمدی نژاد با او چه رفتاری شد که سیمای حکومتی ناچار با تاخیر مراسم را پخش می کند و این؛ تازه اول تاوان آن چه است که دیروز همینان بر دیگران روا می داشتند و امروز نوبت خودشان رسیده است. و به همین دلیل( آقای احمدی نژاد ) سردسته شعار دهندگان را خطاب قرار می دهد که نوبت تو هم می رسد. که نوبت همه می رسد.هر آن چه که دیروز کاشتی امروز درو خواهی کرد و این معادله تاریخی است که هیچ دستور وبخشنامه ای را هم بر نمی تابد.
تا دیروز بساط تهمت افترا و پرونده سازی برای دگر اندیشان بود و امروز تیشه به ریشه خود می زنید...چون برای رسیدن و ماندن بر اریکه قدرت هر چیزی را روا می دارید و اخلاق و رفتار انسانی را به پای این تخت؛ قربانی کرده اید.
و در پایان این چند خط شعر بامداد شاعر را یاد آور می شوم که:
...اما داوری آن سوی در نشسته است ، بی ردای شوم قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیاتش زمان ،-
و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد.
یا حق!
شهروز
| لینک | چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 315...مشائی در لباس راسپوتین یا قربانی بازی بزرگ؟
مشائی در لباس راسپوتین یا قربانی بازی بزرگ؟!
( سرنوشت رابطه مشائی – احمدی )
مقدمه: راسپوتین یکی از چهره های مرموز تاریخ روسیه تزاری است.او به سبب توانایی هایی که در هیپنوتیزم و علوم ماورائ طبیعه داشت، توانست راه خود را به سوی دربار رومانف ها باز کرده و ابتدا در همسر تزار (تزارینا ) نفوذ و سپس در قلب تزار جای گرفت.او جادوگری بود که با تاثیر بر جسم و جان تزار و همسرش؛ در امور مملکتی دخالت می کرد. سبب این نفوذ راسپوتین شفای فرزند تزار نیکلای بود . حتی اسنادی که نخست وزیبر لایق اش ( استولیپین ) درمورد رفتا رهای عجیب و مشکوک راسپوتین به اونشان داد، حاضر نشد تا از این جادوگر بگذرد. و جالب این که درآن زمان این شخص میان روحانیون مذهبی هم طرفداران جدی داشت.گرچه بعد ها به صف مخالفان او پیوستند.گفته شده بدن خود را به سم عادت داده بود تا به این طریق کشته نشود و د رنهایت به دست اشراف روسیه به سبب دخالت ها و نفوذ بیش از پیش اش، در ماجرایی عجیب کشته شد.
و اما بعد...
غرض از این معرفی و تاریخچه ، تشابه ای است که بین راسپوتین در حکومت تزار وآقای مشائی در دولت آقای احمدی نژاد وجود دارد و چه بسا سرنوشت مشابه.زمانی دولت آقای احمدی نژاد در بین روحانیون و طیف سنتی حکومت، طرفداران آتشین داشت. امروزه بیشتر به دلیل حضور همین شخص؛ یعنی اسفندیار رحیم مشائی ، مورد انتقادات تندی قرار گرفته تا جایی که به گفته آقای مصباح ( از طرفداران پرو پاقرص سابق دولت ) اقای احمدی نژاد توسط این شخص مسخ شده است. با مقایسه آن چه بر راسپوتین از صعودتا سقوط گذشته، شاید می بایست منتظر روز های سقوط آقای مشائی باشیم. و همان گونه که تزار حاضر نشد از راسپوتین حمایت نکند؛ آقای احمدی نژاد هم تمام قد درحمایت آقای مشائی ایستاده و از مواضع خود دست نمی کشد.چرا؟
در نگاه اول می توان به این مسئله توجه داشت که رابطه این دونفر یک رابطه مراد و مریدی است.و حتی شیفتگی افراطی.از این نوع روابط غالبا در بین حاکمان چه در قدیم و چه جدید وجود داشته و دارد .چه بسا حاکمانی به دلیل این گونه روابط پایه های حکومت خویش را سست کرده اند. اما این رابطه ( مشائی _ احمدی ) از جنس دیگری است. د رابتدا این نقش ویژه را آقای ٍثمره هاشمی داشته، که گمان من این است این نقش کماکان به شکل پنهانی و به دور از جنجال رسانه ای در حال اجراست.اما درنهایت این آقای مشائی است که همه راه ها به او ختم می شود.نقش مشایی چیست؟از یاد نبریم دولت نهم و دهم دولت جنجال است.و همیشه سعی کرده با جو سازی های کاذب، اذهان عمومی و حتی بین المللی را از مسیر اصلی خارج کرده تا بتواد اهداف مهم و پنهانی خود را دنبال کند.بیشتر این نقش جنجالی را آقای مشائی با اظهار نظر های جنجالی خود در باره ی مسائل متفاوت بازی کرده است. د ردولت نهم، نقش ایشان بیشتر یک سیبل متحرک بود که مورد هدف هم قرار نمی گرفت و گاه با همیاری نمایندگان طرفدار دولت و برخی رسانه های حامی، به این بازی دم زده تا گردو خاک این هیجانات کاذب بیشتر شده و حقیقت ماجرا بیشتر پنهان بماند.اما د ردولت دهم پس از اتفاقات انتخابات سال هشتادو هشت و بحث جانشینی ریاست جمهوری این بار آقای مشائی بیشتر خود را در قابل یک رهبر معنوی و تعیین کننده دیده و علی رغم همه ی هجمه ها کنار نکشیده است. و نقش تاریخی خود را بهتراز هر زمانی ایفا می کند. تا جایی به این بازی دامن زده اند که شایداو نفر بعدی برای پست ریاست جمهوری باشد.طرفداران سابق دولت تلاش درالقای این مهم داشته اند که آقای مشائی چشم اسفندیار دولت اوست و می بایست این نقطه ضعف را از خود دور کند و سعی بر مبرا دانستن رییس جمهور، از رفتار هایش( مشائی) داشته اند.و حتی این روزها هم بیشتر اطرافیان رییس جمهور مدنظر هستند نه خود او.گرچه خود این حضرات بهتر می دانند که تمامی این رفتار ها مورد تایید ایشان می باشد.از قرار در این بازی دوسر باخت طرفین سعی در گرفتن بهترین نتیجه را دارند. هردو طرف از واقعیت انتخابات آگاه هستند و به قدر کافی از سابقه یکدیگر مطلع.به خصوص که بسیاری از این اشخاص، تازه کار عرصه سیاست اند و با رانت های خاصی در عرصه کلان مملکتی خود را یافتنه اند.هر کدام یکدیگر را به افشای اسرار فساد های مالی و اخلاقی، تهدید می کند و گاهی هم اطلاعات کم و بیش ناقصی درز پیدا می کند. و برخی نیز به واقع از قدرت ماورائ طبیعی این راسپوتین دوره حاضر در هراسند.انتهای این ماجرا به کجا ختم می شود.؟
یک : طرفین هم چنان در تقسیم قدرت و ثروت شریک یکدیگر باقی بمانند و از برخی مواضع کوتاه آمده، به خصوص با تحولات منطقه ای که در پیش رو است که همه سالم به سر منزل مقصود برسند.تا زمانی که عمر این دولت به اتمام رسیده و در یک انتخابات فرمایشی دیگر مهره جدیدی سر کار بیاید.
دو: مشائی و تیم او ( هم چنان که این روزها ) از کار برکنار شده و درنهایت نفر اول این ماجرا یعنی شخص مشائی برای مدتی نیست شود و آقای احمدی نزاد عملا به یک رییس جمهور بی خطر بدون یاران اصلی تبدیل شود و این مسئله خود پیش فرض های دیگری دارد.1- آقای احمدی نزاد د راین مسئله خاص کوتاه نیامده و با لجاجت به راه خود ادامه می دهد تا جایی که مجبور به ترک قدرت شده و دراین صورت خیلی ها را هم به زیر می کشد 2_ بعد از چند روز قهر و آشتی پشت میز کا رخود رفته تا دوره خود را تمام کند 3- از آقای احمدی نژاد بنی صدر دیگری می سازند و کل دولت از بازی قدرت خارج می شود.
سه: حذف مشائی و دولت با روش های خشن تر.مشائی تبدیل به یک نفوذی سرویس های غرب و صهیونیستی می شود که د رارکان نظام نفوذ کرده و قصد از بین بردن این حکومت ولایی را داشته و درنهایت با احکام سنگین ( نه احکامی چون تخلف اداری مثل بقایی ) از گردونه خارج شده، یا حتی توسط برخی عناصر خود سری که خلوص نیت داشته اند ترور می شود چون در ه رحال این ماجرا یک قربانی د رخور این ماجرا ، نیاز دارد و اطرافیان آقای احمدی نژاد از سوی رهبری تعیین می شوند تا او به کار خود پایان دهد به خصوص با در پیش بودن انتخابت مجلس و بعد ریاست جمهوری آینده!
در غیر این صورت باید گفت حکومت و عمال آن نقش آفرینان کارآمدی هستند تا در یک بازی زرگری و حساب شده ملت و دنیا را به بازی گرفته اند تا به نحوی از پیچ خطرناک تاریخی که در آن هستند به سلامت بگذرند . به خصوص این که تا کنون مقام رهبری موضع گیری علنی و شدید نداشته اند و حتی در ماجرای مردم اسرائیل ( به نقل از مشائی ) ایشان به ذکر توصیه ای بسنده کرده اند.گرچه بعید می دانم با این پرده دری ها چنین باشد. و اگر بوده ، ماجرا از کنترل خارج شده است.
در پایان توجه شمارا به شایعه ای قوی از رابطه مشائی – احمدی جلب می کنم..سال ها پیش، قبل از انتخابات شورای شهر دوم آقای احمدی نژاد در دفتر کار خود نشسته بود که آقای مشائی وارد شده خودرامعرفی می کند و به او( احمدی نژاد ) وعده می دهد رییس جمهور آینده ایران می شود و به مدت هشت سال ریاست خواهد کرد دلیلی محکتر از این برای چنین رابطه ای !و...الله و اعلم.یا حق
شهروز
| لینک | چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 314...نمایشگاه کتاب و تشتت فرهنگی دولت!
نمایشگاه کتاب و تشتت فرهنگی دولت
بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب هم به اتمام رسید.و به مانند دوره های گذشته همراه با حرف و حدیث های فراوان بود.از بحث محل برگزاری نمایشگاه می گذرم که بسیار در این باره سخن گفته اند. تنها به این بسنده می کنم که، خلاصه مسئولین قبول کرده اند این محل مناسب نمایشگاه کتاب نیست. به نقل از آقای دری ( معاون وزیر )مصلای تهران پاسخ گوی حجم بازدید کننده ها نبوده و باید به فکر مکان بهتری بود.این دقیقا همان نکته ای است که بارها ناشران در باره محل برگزاری نمایشگاه گوشزد کرده اند اما متاسفانه نرود در میخ آهنی سنگ.حجم بازدید کننده گان و فضای ناکافی که در اختیار ناشران قرار می گیرد ( به غیر از ناشران دولتی و نظر کرده ) و نبود برخی امکانات همه و همه دلیل این مدعایند.
اما بیشتر از هر چیزی که این سال ها ناشران با آن مواجه اند معضل جمع آوری بر خی کتب برخی ناشران از بعضی نویسندگان. علی رغم مجوز انتشار، این کتب در ایام نمایشگاه اجازه فروش ندارند.امسال هم از بعضی ناشران خواسته شده یک سری از کتاب ها را نفروشند.کتاب هایی ا زنویسندگانی هم چون درویشیان، سناپور،محب علی ،معروفی ، سلیمانی ، گلشیری...!بدون آن که هیچ دلیل قانع کننده ای ارائه دهند( البته شاید ترس از رسیدن این کتب به مخاطبین شهرستانی دلیل این امر باشد ). کسی را با روی خوش به غرفه ها می فرستند و آن شخص با ارائه یک لیست از مدیران غرفه می خواهد یک سری کتاب را برای بررسی کمیته ارزش یابی به رسم امانت به آن ها تحویل دهند.بعد از یک یا دو روز اعلام می کنند این کتاب ها حق فروش در نمایشگاه را ندارند. بدون هیچ توضیح منطقی و قانع کننده.تنها در یکی دو مورد صورت جلسه ای وجود دارد که از ناشر خواسته شده کتاب های خاصی را نفروشد و بعد از رسانه ای شدن این ماجرا، د رابتدا یکی از مدیران ارشاد مصاحبه کرده و گفته این ممنوعیت از جانب ارشاد نیست و از مراجع بالاتر در این مورد تصمیم گیری شده (فایل صوتی مصاحبه را شخصا شنیده ام ) و یا در مصاحبه با روزنا مه ای اعلام کرده که چند دزد حرفه ای اقدام به جمع آوری این کتب کرده اند.!!!و دیگر هم صورت جلسه ای برای توقیف کتاب نیست.
قبل از هر چیز این مسئله را روشن کنم که کتب توسط جایی جمع آوری نشده بلکه دستور داده اند خود ناشر از غرفه جمع آوری کرده و کتاب را نفروشد نه اینکه کسی آمده باشد این کتاب ها را از غرفه جمع آوری کند و به مکان نا معلومی ببرد.
مسئله مهم تر این جاست که مگر ارشاد مسئول برگزاری نمایشگاه و مسائل آن نیست. چطور یک عده دزد در روز روشن می توانند بیایند نمایشگاه خود را به جای نمایندگان ارشاد جا بزنند و یک سری کتاب خاص را برای بررسی ببرند و بعد دستور جمع آوری صادر کنند آن هم در این حجم زیاد.و یا اینکه به قول آن مسئول محترم ( اقای حمید زاده ) این مراجع بالاتر چه کسانی هستند که روند صدور مجوز ارشاد را قبول ندارند و دستور عدم عرضه این کتب را در نمایشگاه کتاب می دهند.جالب این جاست ، ناشران مستقل همین روند فعلی ارشاد برای صدور مجوز را وقت گیر و غیر منطقی همراه با سانسور ها و سخت گیری های فراوان می دانند.حال ببینید آن مرجع بالاتر کیست یا چیست که این روند سختگیرانه را هم نمی پذیرد!
در همین ماجرای پیش آمده چند مورد مهم را می توان دید. یک، دورغ گو بودن و فریب کاری دولت.کافی است به دو مصاحبه انجام شده آقای حمید زاده توجه کنید تا بخش کوچکی از دورویی و فریب را ببینید. دو، عدم شفافیت سیاست های فرهنگی دولت که یک بخش تایید می کند بخش دیگر رد. بی برنامه بودن دولت د رامور فرهنگی یکی دیگر از این موارد است از جمله آن چه درباره ی محل برگزاری نمایشگاه سال ها گفته می شد تا این که امروز به این نتیجه رسیده اند واقعا مناسب نیست.نمایشگاه کتاب قرار است نوعی ویترین بین المللی فرهنگی ما باشد .سری به نمایشگاه می زدید تا این ویترین را بهتر ببینید در قسمتی کارگران ساختمانی مشغول کا رهای ساخت و ساز...بخشی در اختیار مصالح وابزارالات و ماشین های ساختمانی و بخش عمده ای هم به دکه های اغذیه فروشی و بساط سرگرمی ودر جای جای مصلا هم غرفه هایی برای عرضه کتاب.
چند سالی است که تنها بخش دولتی از نمایشگاه کتاب راضی است. و گمان می کند با ارائه بالای بازدید کننده گان( که بخش اعظمی از اینان خریدار کتاب نیستند و به نیتی دیگر به نمایشگاه می آیند ) از نمایشگاه، کارنامه خوبی از خود به جای گذاشته است .گرچه امسال در حدود سی درصد افت بازدید کننده داشته است (به نقل از ناشران و غرفه داران ). نمایشگاهی که ناشران مستقل ،بازدید کننده گان حرفه ای و جدی ، نویسندگان و مترجمان چندان رضایتی از شیوه برگزاری آن ندارند.نمایشگاه کتاب بناست پل ارتباطی بین تمام اقشار فرهیخته کشور باشد به خصوص آن دسته از دوست داران کتاب که به شوق دیدن نویسندگان و شاعران و مترجمان دلخواه خود به پایتخت می آیند اما دریغ از مکان مناسب و حتی اجازه حضور رسمی این دسته از نویسندگان و مترجمان در نمایشگاه.تا جایی که قبل از برگزاری به بعضی از ناشران گوشزد می کنند مبادا نویسنده ای که دلخواه آنان نیست در غرفه حضوریابد حتی مانع چسباندن پوستر این نویسندگان در غرفه ها می شوند(چند سالی است علاوه بر کتاب ها ،پوستر های نویسندگان و شاعرانی چون شاملو، هدایت ، ابتهاج ،درویشیان و...جمع آوری می شود).و به جای آن غرفه ها و محل های مشخصی برای بعضی نویسندگان خاص و دولتی وسیمنا رها یی از قبیل خاطرات فتنه و ...!برقرار است.
نمایشگاه کتاب ثمره همه ی تلاشی است که ناشران (علی رغم همه ی مصائب چاپ کتاب) به مخاطبین عرضه می دارند .که با بی مهری های فراوانی مواجه می شوند اما به راه خویش برای آگاهی دادن به جان و روح مردم و روشنی بخشیدن به زوایای تاریک زندگی ما ادامه می دهند.
آن چه در سطور بالا رفت بخش کوچکی مصائبی است که بر فرهنگ و قشر فرهنگی ما می رود آن هم از سوی دولتی که مدعی فرهنگی بودن و ارزش دادن به فرهنگ است.حال خود حدیث مفصل بخوانید.
یا حق!
شهروز
| لینک | سهشنبه ۳ خرداد ،۱۳٩٠ - شهروز م |
شماره 313...مشقی هایی که جنگی می شوند!
مشقی هایی که جنگی می شوند!
...از قرار رقابت برای قدرت و ثروت میان تمامیت خواهان به جاهای باریکی کشیده شده است.اگر روزی با جنگ زرگری، بنا بود تا سمت و سوی رسانه ها و ذهن های عموم مردم به حاشیه رانده شودتا دراین حاشیه سازی ها دولت اهداف اصلی خود را پی گیرد، این روزها ماجرا بیخ پیدا کرده و روز به روز حلقه یاران برای هر دو طرف تنگ تر و تنگ تر می شود.یک بار در مقاله دومینوی حذف متذکر شده بودم که با حذف هاشمی این بار عرصه تنها می بایست برای یک نفر و یک جناح باقی بماند آن هم برای یک صندلی !پس از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری و با خیال حذف شدن نیرو های سیاسی و اجتماعی مزاحم، تنها دو رقیب اصلی قدرت مقابل هم قرار گرفته اند.رهبری و ریاست جمهوری.ما بقی هم که گمان می کردند نقش تعیین کننده دارند از قرار رو دست خورده و تنها گاهی صدایی بر می آید که ما هستیم گرچه یک حضور حباب مانند.به وضوح می توان دید گروه هایی که زمانی رگ گردنشان برای حمایت از آقای احمدی نژاد پاره می شد و از او اسطوره (پوشالی ) ساخته بودند این روزها با هر وسیله ای حتی فحاشی از او و اطرافیانش انتقاد می کنند و جریان او را یک نفاق جدید می شمارند.کافی است به مطالبی که در سایت های مختلف از هر دو طرف نگاهی بی اندازید تا متوجه این مهم شوید.مراجع قم طرفدار دولت، فرماندهان عالی رتبه سپاه و مداحان مشهور همه در صف مخالفان آقای احمدی نژاد و اطرافیان او قرار گرفته اند و شعیب بن صالح خود را لعن می کنند .گرچه برخی در تلاشند هم چنان اورا چهره موجه بنماند و قصور ها را به اطرافیان او نسبت دهند، اما کیست که نداند این یک راهبرد موقت است.چون هم ازجانب تیم دولت احساس خطر می کنند تا جایی که به جاسوسی برای سرویس های غربی متهمشان کرده و هم بهتر از هر کسی از موج مخالفت های مردمی که این روزها آتش زیر خاکستر است، آگاه اند و ترس از دست دادن همه چیز کمی آن ها را در برابر پدیده دولت احمدی نژاد محتاط کرده ، حتی اگر بگویند وجود چند هزار ضد انقلاب طبیعی است و مخالفان و معترضان را به ضد انقلاب بودن نسبت دهند.از آن سو طرفدارن دو آتشه دولت، وقیحانه دولت را منتخب بیست و پنج ملیونی می دانند که اگر تف به صورت طرف مقابل بی اندازند همه غرق خواهند شد و از آتش خشم طرفداران دولت ترس و هراس می سازند.که طرف مقابل را مجبور ساخته بگوید آقای احمدی نژاد گمان نکند بیست و پنج ملیون رای دارد. آن هم از زبان کسی که او را معجزه هزاره سوم می دانست.
ماجرا چیست؟باز هم یک جنگ زرگری است؟یا پیچیده تر از این حرف هاست؟آیا تیم دولت خود را در مقام یک اپوزسیون قرار می دهد تا بتواند نتایج انتخابات پیش رو را به سود خود تمام کند؟ یا بد بینانه تر این که دولت را واقعا دست نشانده بدانیم که قصد فروپاشی کل سیستم را دارد( این مهم را بنده واقعی ترمی دانم) و سعی بر از بین بردن تمامی موانع دارد و یا تنها جنگ قدرت تازه ای است؟از طرفی بیت رهبری خطر واقعی را احساس کرده و سعی در مهار آن دارند تا زمان مناسبی برای حذف کامل این جریان به دست آید ؟چون با حذف تنها منتقد باقی مانده در قدرت ( آقای هاشمی ) دیگر مانعی بر سر رویارویی دو طرف باقی نمانده است.
اگر به یار کشی دو طرف نگاهی داشته باشیم پیش بینی نتیجه این رویارویی کمی سخت خواهد بود.از یک سو رهبری برخی مراجع و بخش مهمی از رده های مختلف سپاه و بسیج و مردم درمقیاس کم و نیرو های رو دست خورده در مجلس و خارج از بدنه قدرت و بخش مهمتری از دستگاه قضایی را با خود دارد. و سوی دیگر، مردم عامی تردر مقیاس بیشتر و بخش اندکی از سپاه و بخش بیشتری از نیرو های بسیجی و تندرو و افراطی . از سویی در مجلس و بنده اجرایی و بخشی از شورای نگهبان و دستگاه قضایی هم سوی دولت است. در این موازنه، طرف بین رهبری قوی تر به نظر می رسد. به خصوص با در دست داشتن قدرت نظامی و امکان تهییج حوزه های علمیه و بسیج نیروها توان مقابله بهتری دارد. تنها راهبرد کاری دولت ایجاد جنجال رسانه ای و حاشیه سازی و رو کردن برخی نا گفته ها که موجب آشوبی در سطح بالای مملکتی خواهد شد( یا گرو کشی برای افشای اسرار) و از طرفی خود را از حاکمیت مبرا خواهد ساخت تا در موضع مظلوم ماجرا قرار گیرد همان گونه که پس از ماجرهای بعد انتخابات سمت و سوی اعتراضات از دولت فراتر رفت و به حاکمیت رسید.
این رویارویی یک بعد دیگری هم دارد آن هم جنبش اعتراضی مردم که تنها به نیروی مردمی متکی است گرچه در بخش های مختلف حاکمیت وحوزه و دولت و سپاه و...طرفدارانی دارد .
و تنها مانع این رویاروی به صورت علنی همین ترس از جنبش سبز است که شاید وادارشان کند به صروت ظاهری و اجباری با هم به توافقاتی برسند که باید دید و منتظر ماند.این بار تغییر وزیر اطلاعات تنها به یک جابه جایی و توصیه و انتقاد در مجالس خصوصی تمام نشد بلکه اختلاف دو سوی جریان تمامیت خواهی را بیشتر از بیش عیان ساخت تا جایی که حتی رهبری حاضر نشد در موضع انفعال عمل انجام شده قرار گیرد و به گونه ای علنی وارد ماجرا شد و هرچه تیم رسانه ای دولت سعی بر مخدوش کرن مسئله را داشته اند موفق نشده و ناچار تسلیم شدند گرچه رییس دولت به طور رسمی زیر بار این قضیه نرفته است.و کماکان سعی بر کج دار مریض رفتار کردن دارد تا بتواند مهمترین سازمان امنیتی و اطلاعاتی کشور را در اختیار بگیرد و عدم همراهی رهبری با این ماجرا خود نشان از احساس خطری است که از سوی تیم آقای احمدی نژاد دارند.
گویا آن جنگ داخلی که برخی زمانی به آن اشاره می کردند به شکل نرمی در حال وقوع است.و صف ها هر روز مشخص تر و تنگ تر می شود.و در پایان می بایست اضافه کنم که سکوت جنبش و نظاره گر بودنش بهترین کاری است که می تواند انجام دهد تا زمانی دو طرف در این جنگ فرسایشی قدرت ضعیف شوند و توده بیشتری از مردم به صف جنبش بپیوندند.یا حق
شهروز
| لینک | چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩٠ - شهروز م |

